ميرزا خانلرخان
182
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
دهاتىمنش بدوضع و كريه المنظر و عوام كالانعاماند . اما فقير و مؤمن و بىشر مردمى هستند - فسق و فجور و شرارت نمىدانند . نايب آنجا احمد بيك نامى بيرجندى كه سالى دو سه ماه براى جمع كردن ماليات مىآيد و بعد از انجام امر ماليات مىرود به بيرجند . مردم آسودهاند و محاكمه بهم نمىرسد كه حاجت بنايب و حاكم بهمرسانند . روز پنجشنبهء دهم . صبح از شهر قائن سوار شده سه ساعت از روز رفته رسيديم به قريهء « خورماج » . هوا گرم شد ، ميان باغات آنجا پياده شديم در سايهء درختها كنار اصطلخ « 1 » آسوده شديم . نهار خورديم ، خوابيديم . جمعيتى از دخترها و بچههاى ده دور من جمع شدند . نقل و شيرينى و پلو به آنها دادم تا عصر جمع بودند و هريك صحبتها از عالم خود داشتند . سه ساعت به غروب مانده به قريهء « روم » رسيديم . خارج از آبادى كنار رودخانه منزل كرديم . اين قريه به قدر شصت و هفتاد خانه رعيت دارد . اغلب گوسفند دارند ، زراعت آنها كم است . اما خوب زراعت مىكنند . رعيت خوب دارد . چندسال قبل زلزله قلعهء آنها را خراب كرده ، امير قائن صد تومان از خود داده تعمير كردهاند ولى حالا در بيرون قلعه مردم بسيار خانه ساختهاند . ميان قلعه خالى است هواى آنجا خوب سرد است . حالا كه اول جوزا « 2 » ست من با يك شنل معتبر كه لباس زمستانى است سرما مىخورم و شب با يك لحاف نتوانستم بخوابم . روز جمعهء يازدهم . صبح از قريهء روم سوار شده سه ساعت از روز رفته به قريهء « سهده » رسيديم . پياده شده در خانهء احمد بيك نايب ، كه خالى بود منزل كرديم . اين قريه خيلى آباد و بزرگ است - زياده از هزار خانوار رعيت دارد . اما اهلش ايلات هستند . قلعهء قديمى هم دارد . ميان قلعه رفتم هيچ سكنه نداشت ، مگر يك خانه ، پيرمردى بود كه از تكلم هم عاجز بود در
--> ( 1 ) - استخر ( 2 ) - اول جوزا - اول خرداد است .